نوشته شده توسط : fahimeharati

 

 

اثر فلش‌بالپ، که با نام حافظه فلش‌بالپ نیز شناخته می‌شود، یک پدیده روانشناختی است که در آن افراد خاطرات واضح، دقیق و ماندگاری از لحظه‌ای که برای اولین بار از یک رویداد غافلگیرکننده، احساسی یا مهم مطلع می‌شوند، در ذهن خود شکل می‌دهند. این اصطلاح که توسط براون و کولیک در سال ۱۹۷۷ ابداع شد، نشان می‌دهد که چنین خاطراتی مانند یک «عکس فوری» هستند که مکان، فعالیت مداوم، فرد مطلع، پاسخ عاطفی شخصی، واکنش‌های دیگران و پیامدهای آن رویداد را ثبت می‌کنند.

خاطرات پر از جزئیات، اما همیشه درست نیستند

اثر BLP، اصطلاحی شناخته‌شده در تحقیقات حافظه یا مرتبط با دقت خاطرات بر اساس جستجوی اولیه نیست. با این حال، این مفهوم که خاطرات می‌توانند پر از جزئیات باشند اما همیشه دقیق نیستند، با یافته‌های اثبات‌شده در مورد نحوه عملکرد حافظه، به‌ویژه پدیده‌ای که به عنوان “حافظه فلش‌بول” شناخته می‌شود و سایر اثرات تحریف حافظه، همسو است.

خاطرات می‌توانند واضح و پر از جزئیات باشند، به‌ویژه خاطراتی که بار احساسی دارند، اما این وضوح، دقت را تضمین نمی‌کند. افراد اغلب رویدادها را با اطمینان بالا به یاد می‌آورند، حتی اگر خاطراتشان ممکن است حاوی خطا یا تحریف باشد. این نادرستی‌ها می‌تواند ناشی از اثر “بازی تلفنی” باشد، جایی که خاطرات با هر یادآوری، تحت تأثیر باورها، خواسته‌ها، اطلاعات خارجی یا تأثیرات اجتماعی مانند اثر تنظیم مخاطب، بازسازی و گاهی تغییر می‌کنند. خاطرات عاطفی، در حالی که پایدار و از نظر ذهنی واضح هستند، ممکن است هنوز فاقد جزئیات دقیق واقعی باشند و می‌توانند در طول زمان مستعد تحریف باشند.

به طور کلی: خاطرات می‌توانند جزئیات زیادی داشته باشند اما به دلیل فرآیندهای بازسازی و تأثیرات بر یادآوری حافظه، کاملاً دقیق نباشند، که با پدیده‌های روانشناختی شناخته شده مانند خاطرات فلش بالپ و اثرات اطلاعات نادرست سازگار است(منبع)(منبع)(منبع).

خاطرات اغلب پر از جزئیات و وضوح هستند که می‌توانند حس دقت بالا را القا کنند. با این حال، تحقیقات نشان می‌دهد که اگرچه خاطرات می‌توانند بسیار دقیق باشند، اما همیشه کاملاً دقیق نیستند. حافظه یک فرآیند بازسازی است، به این معنی که هنگام یادآوری یک رویداد، مغز قطعاتی را که گاهی اوقات می‌توانند فراموش شوند، تغییر کنند یا تحت تأثیر اطلاعات دیگر قرار گیرند، کنار هم قرار می‌دهد. این امر می‌تواند منجر به خطا یا تحریف حتی در خاطراتی شود که بسیار واضح به نظر می‌رسند.

مطالعات نشان می‌دهد که خاطرات ما عموماً کاملاً دقیق هستند، و برخی تحقیقات نشان می‌دهند که ۹۳ تا ۹۵ درصد از جزئیات یادآوری شده تحت شرایط خاصی می‌توانند صحیح باشند. با این حال، دقت حافظه با گذشت زمان کاهش می‌یابد و تعداد جزئیات به یاد مانده ممکن است کاهش یابد، اگرچه آن جزئیات به یاد مانده تمایل به دقیق ماندن دارند.

 

 

منبع : اثر فلش‌بالپ؛ چرا خاطرات شوکه‌کننده ماندگارند؟



:: بازدید از این مطلب : 18
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 23 آذر 1404 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : fahimeharati

 

 

خاطره‌ی کاذب، تجربه‌ی ذهنی به یاد آوردن رویدادی است که هرگز رخ نداده یا به شکلی متفاوت از آنچه ما به یاد می‌آوریم، رخ داده است. این خاطرات می‌توانند به همان اندازه که خاطرات دقیق و از نظر احساسی واقعی به نظر می‌رسند، دقیق و واقعی به نظر برسند، که همین امر زیر سوال بردن آنها را دشوار می‌کند.

محققان معتقدند که خاطرات کاذب زمانی شکل می‌گیرند که مغز از تخیل، تلقین و دانش قبلی برای ساختن نسخه‌ای از گذشته استفاده می‌کند که از نظر درونی سازگار به نظر می‌رسد، حتی اگر با واقعیت همسو نباشد(منبع).

چرا چیزهایی را به یاد می آوریم که هرگز رخ نداده اند؟

ما چیزهایی را به یاد می‌آوریم که هرگز اتفاق نیفتاده‌اند، به دلیل اثر حافظه کاذب، که یک پدیده روانشناختی است که در آن مغز خاطراتی از وقایعی را ایجاد می‌کند که در واقع رخ نداده‌اند یا خاطرات وقایع واقعی را تحریف می‌کند. این اثر به این دلیل اتفاق می‌افتد که حافظه یک ضبط کامل نیست، بلکه یک فرآیند بازسازی است که می‌تواند تحت تأثیر عوامل زیادی قرار گیرد.

دلایل اصلی اثر حافظه کاذب عبارتند از:

  • اثر اطلاعات نادرست: قرار گرفتن در معرض اطلاعات گمراه‌کننده پس از یک رویداد می‌تواند خاطراتی را که هرگز اتفاق نیفتاده‌اند تغییر دهد یا در ذهن جای دهد.
  • پیشنهاد و سوالات هدایت‌کننده: پیشنهادهای خارجی یا سوالات مکرر می‌توانند جزئیات نادرستی را در حافظه جای دهند و باعث شوند افراد باور کنند که رویداد پیشنهادی رخ داده است.
  • تورم تخیل: تصور واضح یک رویداد می‌تواند باعث شود مغز سناریوهای تصور شده را با خاطرات واقعی اشتباه بگیرد.
  • سردرگمی منبع: دشواری در تشخیص بین خاطرات، رویاها، داستان‌های شنیده‌شده یا رویدادهای خیالی می‌تواند منجر به خاطرات کاذب شود.
  • سوگیری‌ها و طرحواره‌های شناختی: چارچوب‌ها و سوگیری‌های ذهنی مغز، نحوه بازسازی خاطرات را برای تطبیق با انتظارات یا باورها شکل می‌دهند.
  • درگیری عاطفی و استرس: استرس و حالات عاطفی می‌توانند بر نحوه رمزگذاری و بازیابی خاطرات تأثیر بگذارند و حساسیت به تحریف را افزایش دهند.
  • فرآیندهای عصبی: مناطقی از مغز مانند هیپوکامپ، قشر جلوی مغز و سایر نواحی در اتصال و پردازش حافظه نقش دارند. نقص یا تغییر در این نواحی می‌تواند منجر به خاطرات کاذب شود(منبع)(منبع)(منبع).

 


منبع : اثر اشتباه حافظه؛ علت خطاهای ذهن و یادآوری غلط



:: بازدید از این مطلب : 15
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : یکشنبه 23 آذر 1404 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : fahimeharati

 

 

سوگیری تاییدی، تمایل به جستجو و ترجیح اطلاعاتی است که از باورهای از پیش موجود ما پشتیبانی می‌کنند. در نتیجه، ما تمایل داریم هرگونه اطلاعاتی را که با آن باورها در تضاد است، نادیده بگیریم.

سوگیری تاییدی اغلب غیرعمدی است، اما همچنان می‌تواند منجر به تصمیم‌گیری ضعیف در تحقیقات (روانشناسی) و در زمینه‌های حقوقی یا زندگی واقعی شود(منبع).

چرا فقط به دنبال حرف هایی می گردیم که باورمان را تایید کند؟

ما به دلیل یک پدیده روانشناختی به نام سوگیری تاییدی، تمایل داریم فقط به دنبال کلمات یا اطلاعاتی باشیم که باورهای ما را تأیید می‌کنند. سوگیری تاییدی، تمایل انسان به ترجیح دادن اطلاعاتی است که از باورهای موجود ما پشتیبانی می‌کنند و در عین حال اطلاعاتی را که با آنها در تضاد هستند نادیده می‌گیرند یا رد می‌کنند.

این امر به این دلیل رخ می‌دهد که پردازش تمام اطلاعات موجود از نظر ذهنی پرهزینه و زمان‌بر است. مغز ما از میانبرهایی به نام اکتشاف استفاده می‌کند و به طور انتخابی اطلاعاتی را جستجو، تفسیر و به خاطر می‌سپارد که با ایده‌های قبلی ما همسو هستند و منجر به تصمیم‌گیری سریع‌تر اما همچنین خطاهای بالقوه در قضاوت می‌شود.

وقتی اطلاعات جدید آنچه را که از قبل باور داریم تأیید می‌کند، احتمال بیشتری دارد که آن را به عنوان حقیقت بپذیریم، بعداً بهتر به یاد بیاوریم و آن را در جهان‌بینی خود ادغام کنیم. در مقابل، اطلاعات متناقض تمایل دارند ما را به حالت تدافعی درآورند، باعث شوند روی نقص‌های آن تمرکز کنیم یا منجر به فراموشی کامل آن شوند.

این توجه انتخابی به شواهد تأییدکننده به حفظ و تقویت باورهای فعلی ما کمک می‌کند و ناهماهنگی شناختی، ناراحتی ذهنی که هنگام مواجهه با اطلاعات متناقض تجربه می‌شود، را کاهش می‌دهد.

در نهایت، سوگیری تاییدی ناشی از تمایل مغز به سهولت شناختی و آسایش عاطفی است و به ما کمک می‌کند از تلاش و استرس ناشی از بازنگری در دیدگاه‌های عمیق خود اجتناب کنیم، اما می‌تواند منجر به درک تحریف‌شده و تصمیم‌گیری ضعیف شود(منبع)(منبع)(منبع).

مغز از سوگیری تاییدی به عنوان یک میانبر ذهنی یا اکتشافی استفاده می‌کند تا با تمرکز بر اطلاعاتی که با باورهای قبلی فرد همسو هستند، تصمیم‌گیری را سریع‌تر و از نظر ذهنی آسان‌تر کند. وقتی افراد با اطلاعاتی مواجه می‌شوند که باورهایشان را تایید می‌کند، احتمال بیشتری دارد که آن را به عنوان حقیقت بپذیرند، آن را در درک خود بگنجانند و بعداً برای پشتیبانی از دیدگاه‌هایشان آن را به یاد بیاورند. برعکس، اطلاعات متناقض معمولاً با حالت تدافعی، بررسی انتقادی یا به سادگی فراموش می‌شوند.

 

منبع : سوگیری تأییدی چیست؟ یک خطای ذهنی رایج با مثال‌های واقعی



:: بازدید از این مطلب : 12
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 21 آذر 1404 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : fahimeharati

 

سوگیری لنگراندازی، تمایل افراد به تکیه بیش از حد بر اولین اطلاعاتی است که در مورد یک موضوع دریافت می‌کنند. صرف نظر از صحت آن اطلاعات، افراد از آن به عنوان یک نقطه مرجع یا لنگر برای قضاوت‌های بعدی استفاده می‌کنند. به همین دلیل، سوگیری لنگراندازی می‌تواند منجر به تصمیمات ضعیف در زمینه‌های مختلف، مانند مذاکرات حقوق و دستمزد، تشخیص‌های پزشکی و خریدها شود(منبع).

اولین اطلاعات چگونه ذهن ما را قفل می کنند؟

اولین اطلاعاتی که در مورد یک موضوع دریافت می‌کنیم، ذهن ما را از طریق اثر لنگر انداختن، یک سوگیری شناختی که در آن قضاوت‌ها و تصمیمات ما به شدت تحت تأثیر آن اطلاعات اولیه قرار می‌گیرند، حتی اگر نامربوط یا دلخواه باشند، “قفل” می‌کند. این اطلاعات اولیه به یک نقطه مرجع یا لنگر تبدیل می‌شود و نحوه تفسیر تمام اطلاعات بعدی را شکل می‌دهد و قضاوت ما را منحرف می‌کند.

به عنوان مثال، هنگام مذاکره در مورد قیمت یا انجام تخمین‌ها، افراد تمایل دارند به جای ارزیابی عینی تمام داده‌ها، فقط کمی از لنگر تنظیم شوند و این منجر به تصمیمات مغرضانه می‌شود. این اثر به این دلیل عمل می‌کند که افراد از اولین اطلاعات به عنوان یک میانبر ذهنی یا چارچوب مرجع استفاده می‌کنند، افکار خود را حول آن لنگر می‌اندازند و به‌روزرسانی یا اصلاح باورها بر اساس آن را دشوار می‌کنند. اثر لنگر انداختن صرف نظر از دقت اولین اطلاعات اتفاق می‌افتد و یک پدیده رایج در زمینه‌های مختلف مانند خرید، مذاکرات و تخمین‌ها است(منبع)(منبع)(منبع)(منبع).

چگونه اطلاعات اولیه ذهن ما را قفل می‌کند؟

  • داده‌های اولیه یا لنگر، به عنوان یک نقطه مرجع شناختی عمل می‌کنند که تمام قضاوت‌های دیگر از آن گرفته می‌شوند.
  • افراد تمایل دارند تنظیمات را به اندازه کافی دور از این لنگر انجام دهند که منجر به سوگیری می‌شود.
  • لنگر، لحن ادراک را تعیین می‌کند و باعث می‌شود اطلاعات بعدی نسبت به لنگر ارزیابی شوند.
  • این پدیده حتی اگر لنگر نامرتبط یا دلخواه باشد نیز رخ می‌دهد.
  • لنگرها به شدت بر نگرش‌ها، انتظارات و تصمیمات تأثیر می‌گذارند و دیدن عینی موقعیت‌ها فراتر از آن اطلاعات اولیه را دشوار می‌کنند.

 

منبع : سوگیری لنگراندازی چیست؟ مثال‌ها و معنی ساده



:: بازدید از این مطلب : 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : جمعه 21 آذر 1404 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : fahimeharati

 

سوگیری اکتشافیِ در دسترس بودن، یک سوگیری شناختی است که در آن شما بر اساس یک مثال، اطلاعات یا تجربه اخیر که به راحتی در دسترس شماست، تصمیم می‌گیرید، حتی اگر بهترین مثال برای آگاهی‌بخشی به تصمیم شما نباشد (منبع).

چرا چیزهایی که راحت تر به ذهن می آیند، واقعی تر به نظر می رسند؟

سوگیری در دسترس بودن، که با نام «سوگیری اکتشافی در دسترس بودن» نیز شناخته می‌شود، یک سوگیری شناختی است که در آن افراد هنگام قضاوت یا تصمیم‌گیری به اطلاعاتی تکیه می‌کنند که به راحتی یا به وضوح به ذهنشان می‌رسد.

از آنجا که این اطلاعات به راحتی در دسترس، رایج‌تر، مکررتر یا نماینده‌تر از آنچه در واقع هستند فرض می‌شوند، افراد اغلب احتمال یا اهمیت رویدادهایی را که به خاطر سپردن آنها آسان‌تر است، بیش از حد ارزیابی می‌کنند. این سوگیری به عنوان یک میانبر ذهنی عمل می‌کند که به تصمیم‌گیری سریع کمک می‌کند، اما می‌تواند منجر به نتیجه‌گیری‌های ناقص یا تحریف‌شده شود، زیرا خاطرات اخیر، واضح یا احساسی را بر داده‌های جامع‌تر یا دقیق‌تر ترجیح می‌دهد.

چیزهایی که راحت‌تر به ذهن می‌آیند، به دلیل سوگیری شناختی که به عنوان «سوگیری اکتشافی در دسترس بودن» یا «سوگیری در دسترس بودن» شناخته می‌شود، واقعی‌تر به نظر می‌رسند. این یک میانبر ذهنی است که در آن افراد احتمال یا اهمیت یک رویداد را بر اساس میزان سهولت یادآوری نمونه‌هایی از آن تخمین می‌زنند. وقتی یک مثال یا رویداد در حافظه در دسترس‌تر یا به راحتی قابل بازیابی باشد، رایج‌تر، محتمل‌تر یا واقعی‌تر درک می‌شود.

روش اکتشافیِ در دسترس بودن به این دلیل عمل می‌کند که مغز از میانبرهای ذهنی برای تصمیم‌گیری سریع استفاده می‌کند و اغلب سهولت یادآوری را جایگزین احتمال واقعی می‌کند. این می‌تواند منجر به بیش‌برآورد کردن اهمیت یا واقعیت رویدادهایی شود که به راحتی به خاطر سپرده می‌شوند، مانند اخبار دراماتیک یا تجربیات شخصی، در حالی که اطلاعات کمتر به یاد ماندنی اما بالقوه دقیق‌تر را دست کم می‌گیرد.

سهولت یادآوری منجر به تخمین بیش از حد فراوانی یا تأثیر آن رویداد می‌شود زیرا ذهن، وضوح یا تازگی را با واقعیت یا اهمیت برابر می‌داند. این سوگیری بر نحوه قضاوت افراد در مورد ریسک، فراوانی و حتی حقیقت رویدادها تأثیر می‌گذارد و اغلب ادراکات را از واقعیت‌های عینی منحرف می‌کند(منبع)(منبع)(منبع).

در اصل، هر چه چیزی راحت‌تر به ذهن خطور کند، «واقعی‌تر» یا محتمل‌تر به نظر می‌رسد، زیرا مغز از این قابلیت دسترسی به عنوان نماینده‌ای برای واقعیت یا فراوانی استفاده می‌کند. این اکتشاف به تصمیم‌گیری سریع کمک می‌کند، اما می‌تواند باعث تحریف در ادراک و قضاوت نیز شود.

 

مثال های رسانه ای از سوگیری دسترس پذیری

نمونه‌های رسانه‌ای از سوگیری در دسترس بودن (دسترسی‌پذیری) عبارتند از:

  • پوشش خبری رویدادهای دراماتیک مانند سقوط هواپیما می‌تواند باعث شود مردم خطر پرواز را بیش از حد ارزیابی کنند، علیرغم اینکه آمار نشان می‌دهد پرواز از بسیاری از اشکال دیگر حمل و نقل امن‌تر است. وضوح و گزارش مکرر، این رویدادها را در حافظه “در دسترس‌تر” می‌کند و به ترس غیرمنطقی دامن می‌زند.
  • گزارش‌های رسانه‌ای که بر حملات کوسه تمرکز دارند، اغلب مردم را به این باور می‌رساند که این حملات رایج و خطرناک هستند و این واقعیت را که حملات کوسه بسیار نادر هستند، تحت الشعاع قرار می‌دهند. همین اصل در مورد تروریسم، جرایم خشونت‌آمیز و سایر رویدادهای نادر اما دراماتیک که به شدت توسط رسانه‌های خبری پوشش داده می‌شوند، صدق می‌کند.
  • روزنامه‌نگاران تمایل دارند علل یا توضیحاتی را که بیشتر به روز هستند یا فوراً در دسترس هستند، برجسته کنند، مانند سرزنش بحران‌های فعلی (مثلاً بحران انرژی منتسب به جنگ اوکراین) بدون اینکه همیشه سایر عوامل مهم اما کمتر واضح را پوشش دهند. این سوگیری می‌تواند درک عمومی از علل و راه‌حل‌ها را شکل دهد.
  • رسانه‌های اجتماعی می‌توانند با قرار دادن مکرر کاربران در معرض روایت‌ها، حالات چهره، ویدیوها یا اخبار خاص، سوگیری در دسترس بودن را تقویت کنند و باعث تخمین بیش از حد فراوانی یا اهمیت آن رویدادها یا نظرات شوند.

به طور خلاصه، پوشش رسانه‌ای اغلب با واضح‌تر و قابل بازیابی‌تر کردن مثال‌ها یا توضیحات خاص، سوگیری در دسترس بودن را تشدید می‌کند، که بر درک عمومی از خطر، علل یا واقعیت فراتر از داده‌های عینی تأثیر می‌گذارد(منبع)(منبع)(منبع)(منبع).

 

منبع : سوگیری دسترس‌پذیری چیست و چرا باعث خطا می‌شود؟

 



:: بازدید از این مطلب : 14
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 18 آذر 1404 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : fahimeharati

«خطای شباهت» نوعی سوگیری شناختی است که در آن افراد به اشتباه احتمال یا حقیقت یک رویداد، ایده یا عضویت در یک دسته را بر اساس میزان شباهت آن به چیزی آشنا، به جای شواهد عینی یا احتمال آماری، قضاوت می‌کنند. این یک خطای سیستماتیک در تفکر است که ناشی از اتکای مغز به میانبرهای ذهنی (اکتشافی) است که از شباهت ادراک‌شده به عنوان راهی سریع برای ساده‌سازی قضاوت‌های پیچیده استفاده می‌کنند.

شباهت همیشه به معنای احتمال نیست

خطای شناختی مربوط به شباهت این است که افراد اغلب به اشتباه از شباهت به عنوان جایگزینی برای احتمال استفاده می‌کنند که می‌تواند منجر به قضاوت‌های نادرست شود.

این اتفاق به این دلیل می‌افتد که «روش اکتشافی شباهت» باعث می‌شود افراد احتمال تعلق چیزی به یک دسته را بر اساس میزان شباهت آن به یک نمونه اولیه یا مثال گذشته قضاوت کنند، نه بر اساس احتمال یا شواهد آماری واقعی.

به چند دلیل، شباهت همیشه معادل احتمال نیست:

  • شباهت، شباهت ادراک‌شده را نشان می‌دهد که می‌تواند ذهنی و وابسته به زمینه باشد، نه معیاری برای احتمال واقعی.
  • افراد اغلب وقتی رویداد یا مثال بسیار معرف یا آشنا باشد، صرف نظر از نرخ‌های پایه واقعی (فراوانی)، احتمالات را بیش از حد تخمین می‌زنند.
  • تکیه مغز بر شباهت می‌تواند باعث دست‌کم گرفتن یا نادیده گرفتن رویدادهای کمتر مشابه اما محتمل‌تر شود و منجر به ارزیابی‌های مغرضانه شود.
  • مدل‌های ریاضی و تحقیقات تجربی نشان می‌دهند که قضاوت‌های مربوط به شباهت و قضاوت‌های مربوط به احتمال، فرآیندهای شناختی مرتبط اما متمایزی هستند و اشتباه گرفتن آنها منجر به خطاهایی مانند “اثر رقیق‌سازی” (نادیده گرفتن اطلاعات متناقض) یا “اثرات تأیید” مبتنی بر شباهت به جای شواهد می‌شود.

اشتباهات مهلک در زندگی مشترک که به طلاق و جدایی ختم می شوند

به طور خلاصه، میانبر ذهنی قضاوت احتمال بر اساس شباهت می‌تواند باعث سوگیری‌های سیستماتیک شود زیرا شباهت مربوط به شباهت ادراک‌شده است، نه احتمال واقعی. تصمیم‌گیری منطقی مستلزم تمایز آگاهانه این مفاهیم و ارزیابی شواهد به صورت احتمالی است، نه تکیه صرف بر اینکه چیزی چقدر شبیه به نظر می‌رسد(منبع)(منبع)(منبع).

نمونه های قضاوت اشتباه براساس شباهت

نمونه‌هایی از قضاوت نادرست بر اساس شباهت عبارتند از:

  • انتخاب خرید کتاب یا تماشای فیلم صرفاً به این دلیل که شبیه کتاب قبلی است، حتی اگر فیلم جدید کیفیت پایین‌تری داشته باشد. این تصمیم به جای ارزیابی عینی، تحت تأثیر شباهت ادراک‌شده با تجربیات لذت‌بخش گذشته قرار می‌گیرد.
  • تصمیم به غذا خوردن در رستوران به این دلیل که فرد را به یاد رستوران دیگری که قبلاً دوست داشته می‌اندازد، می‌اندازد که ممکن است منجر به نادیده گرفتن گزینه‌های بهتر دیگر شود. شباهت بین تجربیات حال و گذشته بیش از کیفیت واقعی غذا یا خدمات، بر انتخاب تأثیر می‌گذارد(منبع).
  • مصاحبه‌کنندگان شغلی، کاندیداهایی را ترجیح می‌دهند که پیشینه یا رفتارهایشان مشابه کارمندان موفق فعلی باشد و به طور بالقوه افراد متنوع یا واجد شرایط‌تر را از دست بدهند. این روش اکتشافی شباهت می‌تواند تصمیمات استخدام را از شایسته‌سالاری منحرف کند.
  • پذیرش‌های قدیمی در مدارسی که فرزندان فارغ‌التحصیلان پذیرفته می‌شوند تا حدی به این دلیل است که پیشینه آنها مشابه افراد موفق دیده می‌شود و این امر به جای اینکه صرفاً بر اساس صلاحیت‌ها باشد، تعصبات اجتماعی-اقتصادی یا جمعیتی را تقویت می‌کند.
  • توسعه‌دهندگان نرم‌افزار از روش‌های اکتشافی شباهت در اشکال‌زدایی با تطبیق علائم اشکال جدید با اشکالات مشابه گذشته استفاده می‌کنند. اگرچه اغلب مفید است، اما اگر اشکال جدید متفاوت باشد اما به طور سطحی مشابه به نظر برسد، می‌تواند باعث خطا شود و منجر به تشخیص اشتباه شود.

 

منبع : خطای شباهت چیست؟ اشتباهات رایج ذهن در تشخیص و انتخاب



:: بازدید از این مطلب : 10
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : سه‌شنبه 18 آذر 1404 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : fahimeharati

 

 

سوگیری بدبینی به تمایل به بیش‌برآورد کردن احتمال رویدادهای منفی و در عین حال دست‌کم گرفتن احتمال رویدادهای مثبت اشاره دارد. این نگرش که انتظار بدترین‌ها را داشته باشیم، یک ویژگی شناختی برجسته افسردگی است و می‌تواند پیامدهای قابل توجهی در سطح شخصی و اجتماعی داشته باشد.

آیا تا به حال در مدرسه دوست درس‌خوانی داشته‌اید که فکر می‌کرده قرار است در هر امتحانی مردود شود؟ در مورد کسی که فکر می‌کند همه از او بدشان می‌آید چطور؟ ما اغلب این را به عنوان یک دیدگاه بدبینانه و بدبینانه به نیمه خالی لیوان، به عنوان یک پدیده روانشناختی ظریف، نامگذاری می‌کنیم. خوشبختانه، تحقیقات گسترده‌ای وجود دارد که می‌تواند به روشن شدن چنین تصورات تاریکی کمک کند(منبع).

چرا ذهن ما همیشه سناریو بد را می سازد؟

ذهن تمایل دارد تا حد زیادی به دلیل یک پدیده روانشناختی به نام سوگیری بدبینی، سناریوهای بدترین حالت را ایجاد کند. این سوگیری باعث می‌شود افراد احتمال نتایج منفی را بیش از حد تخمین بزنند و احتمالات فاجعه‌بار را تصور کنند.

دلیل این امر در مکانیسم‌های بقای تکاملی نهفته است: پیش‌بینی تهدیدها و خطرات احتمالی، حتی اگر بعید باشند، به انسان‌ها کمک کرده است تا آماده شوند و از آسیب دوری کنند. بنابراین، مغز طوری برنامه‌ریزی شده است که به عنوان یک استراتژی دفاعی برای کاهش خطرات، روی سناریوهای بدترین حالت تمرکز کند.

از دیدگاه شناختی، این تفکر بدترین حالت را می‌توان نوعی «بدبینی دفاعی» دانست – استراتژی‌ای که در آن تصور و آماده شدن برای نتایج بد می‌تواند انگیزه حل مسئله را ایجاد کند و باعث شود فرد احساس کنترل بیشتری داشته باشد. با این حال، وقتی بیش از حد شود، منجر به اضطراب و پریشانی می‌شود که به عنوان «فاجعه‌سازی» شناخته می‌شود، جایی که افکار بدون شواهد متناسب به سمت بدترین حالت‌ها می‌چرخند.

از نظر نوروبیولوژیکی، سوگیری بدبینی با فعالیت در نواحی مغزی مرتبط با تشخیص تهدید و تنظیم هیجان، مانند آمیگدال و قشر جلوی مغز، مرتبط است. افرادی که حساسیت بیشتری در این نواحی دارند، بیشتر مستعد تمرکز بر احتمالات منفی هستند(منبع)(منبع)(منبع).

بدبینی و شکاکیت تا اختلالات روانی

به طور خلاصه، ذهن به عنوان یک عملکرد محافظتی و تکاملی برای پیش‌بینی خطر و آماده‌سازی پاسخ‌ها، سناریوهای بدترین حالت را ایجاد می‌کند که با استراتژی‌های شناختی مانند بدبینی دفاعی کمک می‌شود. با این حال، این سوگیری می‌تواند زمانی که منجر به اضطراب مزمن و تفکر تحریف‌شده می‌شود، ناسازگار شود(منبع)(منبع)(منبع)(منبع).

مثال های بدبینی در روابط و کار

چند نمونه از بدبینی در روابط کاری:

  • یک رهبر پروژه محتاط (لیام) به دلیل ترس از خرابی سیستم، سردرگمی کاربر یا موفقیت رقیب، علی‌رغم بازخورد مثبت و آزمایش کامل، عرضه محصول را به تأخیر می‌اندازد. بدبینی او باعث از دست رفتن فرصت‌های بازار و پیشرفت کند می‌شود.
  • مدیران بدبین که بر نتایج منفی و مشکلات احتمالی تمرکز می‌کنند، می‌توانند با نادیده گرفتن دستاوردها، کاهش انگیزه و ایجاد محیطی که کارمندان احساس می‌کنند تلاش‌هایشان کم‌ارزش و بیهوده است، روحیه تیم‌ها را تضعیف کنند.
  • روابط تجاری که در آن یک طرف به طرف دیگر به سوءاستفاده یا فرصت‌طلبی مشکوک است، ممکن است به جای رویارویی، با استعفا و سکوت واکنش نشان دهد. با وجود نارضایتی، روابط به دلیل وابستگی به منابع ادامه می‌یابد و منجر به وخامت منفعلانه رابطه می‌شود.
  • سوگیری بدبینی در تصمیم‌گیری می‌تواند منجر به احتیاط بیش از حد و تخمین بیش از حد ریسک‌ها شود و باعث از دست رفتن فرصت‌های نوآوری یا رشد در مشارکت‌ها و سرمایه‌گذاری‌های تجاری شود.
  • ارتباط بدبینانه در تیم‌ها می‌تواند منجر به بی‌اعتمادی، ترس از به اشتراک گذاشتن نظرات مخالف و همسویی ضعیف اهداف، افزایش درگیری‌ها و کاهش بهره‌وری شود.

 

از بدبینی و شکاکیت تا اختلال شخصیت پارانوئید و شخصیت مرزی

این مثال‌ها نشان می‌دهند که چگونه بدبینی در روابط تجاری به صورت نگرانی بیش از حد، رفتار محتاطانه، قطع ارتباط و کاهش اعتماد بروز می‌کند که همه اینها می‌توانند مانع همکاری و موفقیت شوند(منبع)(منبع)(منبع).

 

منبع : سوگیری بدبینی چیست؟ مثال‌های واقعی و کاربردی



:: بازدید از این مطلب : 11
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 15 آذر 1404 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : fahimeharati

 

 

اثر بیزاری از ضرر، یک سوگیری شناختی است که در آن تأثیر عاطفی یک ضرر، شدیدتر از شادی حاصل از سود معادل آن احساس می‌شود. از نظر روانشناسی، از دست دادن چیزی حدود دو برابر درد بیشتری نسبت به لذتی که از به دست آوردن همان مقدار به دست می‌آید، ایجاد می‌کند. این پدیده باعث می‌شود افراد در تصمیم‌گیری، ضررها را بیشتر از سودها بسنجند.

چرا از باختن بیشتر می ترسیم تا از بردن لذت ببریم؟

بیزاری از ضرر در اقتصاد رفتاری به پدیده‌ای اشاره دارد که در آن، افراد یک ضرر واقعی یا بالقوه را از نظر روانی یا عاطفی شدیدتر از یک سود معادل درک می‌کنند. برای مثال، درد از دست دادن ۱۰۰ دلار اغلب بسیار بیشتر از شادی حاصل از یافتن همان مبلغ است.

اثرات روانی تجربه یک ضرر یا حتی مواجهه با احتمال ضرر، حتی ممکن است باعث ایجاد رفتار ریسک‌پذیری شود که می‌تواند ضررهای تحقق‌یافته را محتمل‌تر یا شدیدتر کند(منبع).

ما به دلیل یک سوگیری شناختی به نام اثر بیزاری از باخت، بیشتر از اینکه از برد لذت ببریم، از باخت می‌ترسیم. این اثر به این معنی است که درد روانی از دست دادن چیزی (پول، مقام، روابط) تقریباً دو برابر قدرتمندتر از لذت به دست آوردن مقدار معادل آن است. به عبارت دیگر، در پاسخ‌های عاطفی ما، باخت‌ها بیشتر از بردها جلوه می‌کنند.

توضیح تکاملی این است که حساسیت زیاد به باخت‌ها به اجداد ما کمک می‌کرد تا با انگیزه دادن به آنها برای اجتناب از موقعیت‌های خطرناک و محافظت از منابع، زنده بمانند. از نظر روانشناختی و بیولوژیکی، مغز باخت‌های احتمالی را به عنوان تهدیدآمیزتر از بردهای معادل پردازش می‌کند.

از نظر رفتاری، این امر منجر به تصمیمات ریسک‌گریز می‌شود، جایی که افراد اغلب از ضرر اجتناب می‌کنند یا از آن می‌ترسند، حتی اگر به معنای از دست دادن سودهای بالقوه باشد. همچنین توضیح می‌دهد که چرا افراد ممکن است مدت زیادی به سرمایه‌گذاری‌های از دست رفته خود ادامه دهند یا برای جلوگیری از تحقق ضرر، ریسک‌های غیرمنطقی بپذیرند، رفتاری که به عنوان اثر تمایل شناخته می‌شود.

بیزاری از ضرر، عدم تقارن در تصمیم‌گیری ایجاد می‌کند: افراد ترجیح می‌دهند از ضرر اجتناب کنند تا اینکه سود کسب کنند، و این باعث می‌شود ضرر از نظر روانی تأثیرگذارتر از سود برابر باشد(منبع)(منبع)(منبع)(منبع).

نمونه های این اثر در زندگی روزمره

نمونه‌هایی از تأثیر زیان‌گریزی در زندگی عبارتند از:

  • تصمیمات مالی: افراد تمایل دارند از فروش سهام زیان‌ده خودداری کنند تا از ضرر فرار کنند، حتی زمانی که فروش از نظر مالی عاقلانه باشد. این به عنوان اثر تمایل شناخته می‌شود.
  • رفتار مصرف‌کننده: محصولاتی که معایب جزئی را در کنار مزایا برجسته می‌کنند، می‌توانند جذاب‌تر به نظر برسند زیرا توجه به نکات منفی کوچک، باعث زیان‌گریزی می‌شود و افراد را در تصمیم‌گیری درگیرتر و متفکرتر می‌کند.
  • اجتناب از ریسک: پس از تجربه ضرر، افراد احتیاط بیشتری نشان می‌دهند و تمایل دارند از گزینه‌های پرخطر اجتناب کنند، شبیه به “اثر اجاق گاز داغ” که در آن یک تجربه بد منجر به اجتناب از موقعیت‌های مرتبط صرف نظر از مزایای بالقوه می‌شود.
  • انگیزه: افراد اغلب انگیزه بیشتری برای جلوگیری از از دست دادن منابع شخصی (پول، جایگاه، زمان) نسبت به به دست آوردن مقادیر معادل آن دارند، که بر انگیزه‌های محل کار و اهداف شخصی تأثیر می‌گذارد.
  • انتخاب‌های روزمره: افراد تصمیمات خود را بر اساس اجتناب از ضرر و زیان به جای دنبال کردن سود، شکل می‌دهند، برای مثال، از تغییر شغل یا سرمایه‌گذاری به دلیل ترس از دست دادن ثبات فعلی، حتی اگر گزینه جدید پاداش‌های بهتری ارائه دهد، خودداری می‌کنند.

 

این مثال‌ها نشان می‌دهند که چگونه بیزاری از ضرر و زیان با سنگین‌تر دانستن ضررها نسبت به سودهای معادل، بر تصمیمات روزانه تأثیر می‌گذارد و منجر به رفتار محتاطانه، اجتناب از ریسک ادراک‌شده و افزایش حساسیت به نتایج منفی می‌شود(منبع)(منبع).

وقتی که ترس از باخت، مانع بردن می شود

ترس از باخت می‌تواند با ایجاد موانع روانی که افراد را از انجام ریسک‌ها و اقدامات لازم برای موفقیت باز می‌دارد، مانع از پیروزی شود. این ترس اغلب به صورت‌های زیر بروز می‌کند:

  • اجتناب از ریسک: ترس از باخت، افراد را در منطقه امن خود نگه می‌دارد و مانع از کاوش فرصت‌های جدید یا فراتر رفتن از مرزهای ضروری برای رشد و موفقیت می‌شود.
  • بی‌تصمیمی: تحلیل بیش از حد و حدس و گمان به دلیل ترس از اشتباه کردن می‌تواند منجر به از دست دادن فرصت‌ها و تأخیر در اقدامات شود و مانع پیشرفت به سمت اهداف شود.
  • خود تخریبی: ترس از عواقب موفقیت – مانند افزایش انتظارات، مسئولیت‌ها یا تغییرات اجتماعی – می‌تواند منجر به رفتارهای ناخودآگاهی شود که دستاوردها را تضعیف می‌کنند.
  • تمرکز بر باخت به جای برد: بیزاری از باخت باعث می‌شود باخت‌ها دردناک‌تر از بردها لذت‌بخش به نظر برسند و پتانسیل شکست، انگیزه تلاش برای موفقیت را تحت الشعاع قرار دهد.
  • بی‌اعتمادی به توانایی‌ها: ترس از باخت می‌تواند باورهای منفی نسبت به خود را تقویت کند و اعتماد به نفس را کاهش دهد و در نتیجه منجر به تردید یا اجتناب از چالش‌ها شود.

منبع : بیزاری از ضرر چیست و چگونه تصمیم‌گیری را منحرف می‌کند؟



:: بازدید از این مطلب : 15
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : چهارشنبه 12 آذر 1404 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : fahimeharati
 

 

 

اثر تماشاگر، یک پدیده روانشناختی اجتماعی است که در آن افراد در حضور افراد دیگر، کمتر احتمال دارد که به قربانی کمک کنند یا در مواقع اضطراری مداخله کنند. حضور دیگران باعث پراکندگی مسئولیت می‌شود، به طوری که هر فرد احساس تعهد شخصی کمتری برای اقدام دارد. عوامل دیگری که این اثر را توضیح می‌دهند عبارتند از: ترس از قضاوت، عدم اطمینان در مورد وضعیت و نگاه کردن به دیگران برای یافتن سرنخ‌هایی در مورد نحوه رفتار.

چرا وقتی جمعیت زیادتر است، کمتر کمک می‌کنیم؟

دلیل اینکه وقتی جمعیت بیشتر است، کمتر کمک می‌کنیم، با اثر تماشاگر توضیح داده می‌شود، یک پدیده روانشناسی اجتماعی که در آن افراد در حضور افراد دیگر، کمتر احتمال دارد به قربانی کمک کنند. این امر به دلیل چندین مکانیسم روانشناختی رخ می‌دهد:

  • پخش مسئولیت: وقتی افراد زیادی در اطراف هستند، افراد مسئولیت شخصی کمتری برای اقدام احساس می‌کنند زیرا فرض می‌کنند شخص دیگری کمک خواهد کرد. حس پاسخگویی به طور ضعیفی در بین همه تماشاگران پخش می‌شود و احتمال مداخله هر فرد را کاهش می‌دهد.
  • ترس از ارزیابی: افراد ممکن است از قضاوت شدن توسط دیگران در صورت رفتار نادرست یا شرمساری خود بترسند و این منجر به تردید در کمک کردن می‌شود.
  • جهل کثرت‌گرا: وقتی دیگران واکنشی نشان نمی‌دهند، افراد از بی‌عملی گروه الگو می‌گیرند و فرض می‌کنند که مداخله لازم نیست، به خصوص اگر وضعیت مبهم باشد.

مورد کلاسیکی که توجه را به پدیده تماشاگر جلب کرد، قتل کیتی جنووسی در سال ۱۹۶۴ در شهر نیویورک بود که طبق گزارش‌ها، بسیاری از همسایگان شاهد حمله بودند اما مداخله نکردند. آزمایش‌های دارلی و لاتانه تأیید کرد که افراد به تنهایی بیشتر احتمال دارد کمک کنند، در حالی که در گروه‌ها رفتار کمک‌رسانی آنها کاهش می‌یابد(منبع)(منبع)(منبع).

 

درمان فوبیای اجتماعی ، گوشه گیری ، انزوای اجتماعی

به طور خلاصه، جمعیت‌های بزرگتر، کمک‌رسانی را کاهش می‌دهند زیرا افراد احساس مسئولیت کمتری می‌کنند و قبل از تصمیم‌گیری برای اقدام، به واکنش‌های دیگران توجه می‌کنند. این اثر تحت تأثیر عوامل موقعیتی مانند وضوح وضعیت اضطراری، خطر درک شده و روابط با قربانی قرار می‌گیرد(منبع)(منبع)(منبع).

نمونه‌های معروف اثر تماشاگر

  • پرونده کیتی جنووسی (۱۹۶۴): شناخته‌شده‌ترین نمونه، جایی که کیتی جنووسی چندین بار در نزدیکی خانه‌اش در شهر نیویورک مورد اصابت چاقو قرار گرفت. طبق گزارش‌ها، علیرغم فریادهای کمک‌خواهی او، حدود ۳۷ همسایه صدای حمله را شنیدند یا دیدند، اما مداخله نکردند یا به موقع با مقامات تماس نگرفتند. این پرونده توجه گسترده‌ای را به پدیده «اثر تماشاگر» و «پخش مسئولیت» جلب کرد.
  • آزمایش میلگرام (۱۹۶۱): در حالی که در درجه اول مطالعه‌ای در مورد اطاعت از اقتدار بود، موقعیت‌هایی را نشان داد که در آن‌ها افراد با وجود پریشانی قربانی، به اقدامات مضر خود ادامه می‌دهند و تأثیر نفوذ اجتماعی و پخش مسئولیت را با پیروی شرکت‌کنندگان از دستورات نشان می‌دهد.
  • آزمایش «اتاق پر از دود»: شرکت‌کنندگان تنها، ۷۵٪ دود را گزارش کردند؛ اما در حضور دو نفر دیگر، گزارش به ۳۸٪ کاهش یافت و وقتی دو نفرِ همدست بی‌تفاوت بودند، تنها ۱۰٪ گزارش دادند. این یک نمونه آزمایشگاهی روشن از اثر تماشاگر است.
  • موارد متعدد روزمره: از جمله موارد اضطراری در مکان‌های عمومی مانند رستوران‌ها، خیابان‌ها، سواحل و باشگاه‌های ورزشی، که در آن‌ها افرادی که پریشانی یا خطر را مشاهده می‌کنند، به دلیل ابهام یا فرض اینکه دیگران عمل خواهند کرد، از کمک به او خودداری می‌کنند و نمونه‌ای از رفتار تماشاگر در زمان واقعی هستند.

منبع : اثر تماشاگر | چرا وقتی دیگران حاضرند کسی کمک نمی‌کند؟



:: بازدید از این مطلب : 13
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 01 آذر 1404 | نظرات (0)
نوشته شده توسط : fahimeharati

 

خطای بنیادی انتساب (که با نام‌های سوگیری تطابق یا اثر بیش‌انتسابی نیز شناخته می‌شود) تمایل افراد به تأکید بیش از حد بر توضیحات مبتنی بر شخصیت یا گرایش برای رفتارهای مشاهده شده در دیگران و در عین حال کم‌توجهی به توضیحات موقعیتی است(منبع).

خطای بنیادی انتساب چیست؟

خطای بنیادی انتساب، یک سوگیری شناختی در روانشناسی اجتماعی است که در آن افراد هنگام توضیح رفتار شخص دیگر، تمایل دارند بیش از حد بر ویژگی‌های شخصیتی یا ویژگی‌های درونی تأکید کنند، در حالی که تأثیر عوامل موقعیتی یا خارجی را دست کم می‌گیرند.

به عبارت دیگر، هنگام مشاهده دیگران، اغلب فرض می‌کنیم که اعمال آنها منعکس کننده شخصیت آنها به عنوان یک شخص است، نه اینکه شرایط خارجی که ممکن است باعث رفتار آنها شده باشد را در نظر بگیریم. به عنوان مثال، اگر کسی در ترافیک راه ما را ببندد، ممکن است فکر کنیم که او بی‌ادب یا بی‌ملاحظه است و دلایل موقعیتی احتمالی مانند یک وضعیت اضطراری را نادیده می‌گیریم.

این سوگیری به این دلیل رخ می‌دهد که فرد از نظر ادراکی برای ما برجسته‌تر از زمینه موقعیتی اوست و ما معمولاً اطلاعات کمتری در مورد عوامل خارجی مؤثر بر دیگران نسبت به خودمان داریم. این اصطلاح توسط لی راس، روانشناس اجتماعی، ابداع شده است و یک مفهوم اساسی در درک چگونگی تفسیر رفتار اجتماعی توسط افراد محسوب می‌شود(منبع)(منبع)(منبع).

چرا رفتار دیگران را به شخصیتشان نسبت می‌دهیم؟

خطای بنیادی انتساب، تمایل به نسبت دادن رفتار دیگران در درجه اول به شخصیت یا ویژگی‌های شخصیتی آنها است، در حالی که تأثیر عوامل موقعیتی یا خارجی را دست کم می‌گیریم. این سوگیری به این دلیل رخ می‌دهد که هنگام مشاهده دیگران، رفتار آنها از نظر ادراکی برای ما برجسته‌تر از زمینه یا شرایط اطراف است که اغلب کمتر قابل مشاهده یا شناخته شده هستند. در نتیجه، ما به سرعت بر اساس اعمال آنها در مورد “چه نوع” شخصیتی قضاوت می‌کنیم و فشارهای موقعیتی را که ممکن است بر رفتار آنها تأثیر گذاشته باشد، نادیده می‌گیریم.

دلیل دیگر این است که افراد عموماً اطلاعات بیشتری در مورد محدودیت‌ها و انگیزه‌های موقعیتی خود نسبت به دیگران دارند.

این شکاف دانش منجر به نسبت دادن رفتارهای دیگران به درون، اما رفتارهای خود به بیرون می‌شود. علاوه بر این، عوامل فرهنگی، به ویژه در جوامع فردگرا، بر مسئولیت و شخصیت شخصی تأکید می‌کنند که این سوگیری را بیشتر تقویت می‌کند.

برای مثال، دیدن کسی که از صف خارج شده است، ممکن است ما را به این فکر بیندازد که او بی‌ادب یا خودخواه است، به جای اینکه در نظر بگیریم که ممکن است دلیل فوری داشته باشد. این خطا اغلب باعث سوءتفاهم و قضاوت‌های ناعادلانه در محیط‌های اجتماعی و کاری می‌شود(منبع)(منبع)(منبع).

 

به طور خلاصه، خطای اساسی انتساب ناشی از میانبرهای شناختی است که ما در تفسیر رفتار دیگران مرتکب می‌شویم و بر ویژگی‌های شخصیتی تمرکز می‌کنیم زیرا ارزیابی آنها آسان‌تر از تأثیرات پیچیده موقعیتی است(منبع)(منبع)(منبع).

منبع : خطای بنیادی انتساب؛ اشتباه رایج در قضاوت رفتار دیگران



:: بازدید از این مطلب : 12
|
امتیاز مطلب : 0
|
تعداد امتیازدهندگان : 0
|
مجموع امتیاز : 0
تاریخ انتشار : شنبه 01 آذر 1404 | نظرات (0)

data-aos="flip-right"
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران

Warning: Unknown: write failed: No space left on device (28) in Unknown on line 0

Warning: Unknown: Failed to write session data (files). Please verify that the current setting of session.save_path is correct (/var/customers/tmp/loxblog/) in Unknown on line 0